خودم و خودش

دریچه ای به سوی تاریخ

خودم و خودش

دریچه ای به سوی تاریخ

خودم و خودش

زیر باران باید رفت ...
دوست را زیر باران باید دید ...
عشق را زیر باران باید جست ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است....

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

نیکلای دوم و ملکه آلکساندرا

شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۳۸ ق.ظ

نیکلای دوم(تولد18مه1868-مرگ17ژوئیه1918)

نیکلای دوم با نام کامل،نیکلای آلکساندروویچ رومانوف،آخرین تزار روسیه،پادشاه لهستان و گراندوک فنلاند بود.

نیکلای دوم از سال های 1894 تا 1917 فرمانروای مطلق روسیه بود.سلطنت وی با انقلاب1917 خاتمه یافت و مدتی پس از آن نیکلای دوم و خانواده اش توسط بلشویک ها کشته شدند.کلیسای ارتدکس روسیه پس از تقدیس نیکلا،وی را نیکلای قدیس رنج کشیده خواند.

نیکلا بزرگترین پسر امپراطور آلکساندر سوم و ماریا فئودورونا بود و در سنت پطرزبورگ چشم به جهان گشود.نیکلا با مادرش رابطه ای بسیار صمیمی داشت.

زمانی که نیکلا شانزده ساله بود شیفته ی شاهدخت آلکساندرا دختر لویی چهارم،گراندوک hesse (هسه) و نوه دختری ملکه ویکتوریا ی انگلستان شد که در آن زمان تنها دوازده سال داشت.

تزار آلکساندر سوم و ملکه ماریا مخالف این ازدواج بودند و معتقد بودند که نیکلا باید در راستای اتحاد میان فرانسه و روسیه،با یک شاهزاده خانم فرانسوی ازدواج کند.

نیکلا در جوانی سفری به ژاپن داشت و در آن سفر تصمیم گرفت به یکی از معابد ژاپن برود که یک مرد ژاپنی متعصب که تحمل دیدن یک فرد با دینی دیگر را نداشت،با شمشیر به نیکلا حمله کرد و پیشانی نیکلا بر اثر این حمله زخمی شد و اگر حرکت به جای پسرخاله اش نبود ممکن بود جان خود را از دست بدهد.نیکلا کینه ی آن حمله را از ژاپن به دل گرفت و نتیجه ی این کار جنگ دریایی تسوشیما بود.

نیکلا پس از بازگشتش از ژاپن بر ازدواج با شاهزاده خانم آلکساندرا اصرار زیادی ورزید اما با مخالفت های جدی پدر و مادرش رو به رو شد و در همین حین بود که نیکلا دچار یک بیماری شد و پس از بهبودی نیکلا ،پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقتشان را با ازدواج آلکساندرا و نیکلا اعلام کنند.

تزار نیکلا و ملکه آلکساندرا صاحب چهار دختر و یک پسر،به ترتیب با نام های:شاهزاده خانم اولگا،شاهزاده خانم تاتیانا،شاهزاده خانم ماریا ،شاهزاده خانم آناستازیا و شاهزاده آلکسی شدند.پسر نیکلا و آلکساندرا،دچار بیماری هموفیلی بود.چون این بیماری از آلکساندرا به آلکسی رسیده بود،آلکساندرا خود را سرزنش می کردو خود را مقصر این اتفاق می دانست.تزار نیز با توجه به موقعیت شکننده ای که میان مردم داشت این مسئله را از توده مردم پنهان نگاه می داشت.

آلکساندرا که از درمان پسرش نا امید شده بود رو به عرفان و صوفی گری آورد و به مقدسین گرایش پیدا کرد.یکی از این مردان مقدس گری گوری راسپوتین بود که در بهبود نیکلا کمک هایی نیز کرد .هیچکس نمی داند که آن مرد دائم الخمر جدا مرد خدا بوده یا با هیپنوتیزم و روش های درمانی خاص خود آلکسی را آرام می کرده.

به دنبال ترور فرانتس فردیناند آرشیدوک اتریش به دست یک ملی گرای صرب در 28 ژوئن1914 شعله ی جنگ جهانی اول سر از زیر خاکستر برآورد و پس از آن که نیکلا به حمایت صربستان برخواست آتش جنگ جهانی اول مشتعل گشت.

نیکلا در ابتدا برای حمایت از صربستان دودل بود چرا که می دانست جنگ با اتریش که اتحاد کمک های همه جانبه با آلمان دارد به معنای جنگ با آلمان نیز هست اما از سوی دیگر جو،پان اسلاوگرایی آن زمان از سوی روس ها منجر به حمایت از صربستان و آغاز جنگ با آلمان و اتریش شد.بسیج نیرو های روس به مرز های اتریش با واکنش آلمان ها که با اتریش اتحاد دفاعی داشتند رو به رو شد.روس ها اگر چه در مقابل عثمانی،اتریش و مجار به پیروزی هایی دست یافتند اما توان مقابله با آلمان را هم نداشتند و کار در جبهه ی شرقی به کندی پیش می رفت.تزار نیکلای دوم بر سر این ماجرا به فکر افتاد که شخصا رهبری و فرماندهی روس ها را در جنگ بر عهده بگیرد،پس بر خلاف اندرز رایزنان پسرخاله اش گراندوک نیکلا را که جنگ سالاری ورزیده بود بر کنار کرد و خود جای او را در فرماندهی گرفت.نتیجه ی این عملکرد نیکلا،از دست رفتن لهستان بود.همچنین دوری تزار از پایتخت سبب شد که نتواند از انقلاب جلوگیری کند.اداره امور کشور به دست ملکه آلکساندرا افتاد که در نظر مردم یک آلمانی نه چندان خوشنام بود.مردم آگاهی نداشتند که آلکساندرا برای درمان پسرش از راسپوتین دعوت می کند برای همین آلکساندرا و دخترانش را متهم به داشتن رابطه با گری گوری می کردند و حتی پرستاری صادقانه آلکساندرا و دخترانش هم این نگرش مردم را از بین نبرد.همین ذهنیت سبب خشم عده ای از درباریان شد و گری گوری راسپوتین را در 16دسامبر1916 به قتل رساندند.

در1915 سنت پطرزبورگ دچار آشوب شد و گروهی از سربازان سر به شورش برداشتند.تزار به اندرز کسانی که او را به انجام اصلاحات برای پیشگیری از انقلاب می خواندند توجه نکرد.او می گفت پدران من همین گونه کشور را به من تحویل دادند و من هیچ تغییری در شیوه ی اداره کشور نمی دهم.

در1917سنت پطرزبورگ دچار کمبود آذوقه شد و مردم سر به شورش برداشتند.این شورش ،نیکلا را وادار به کناره گیری کردند.

نیکلا ابتدا می خواست به نفع پسرش آلکسی کناره گیری کند،اما چون نیکلا و خانواده اش باید به تبعید می رفتند،پزشکان به نیکلا و همسرش هشدار دادند که آلکسی دور از خانواده مدتی طولانی زنده نخواهد ماند،به همین دلیل نیکلا تصمیم گرفت که برادرش گراندوک میخائیل را به جای خود انتخاب کند.اما میخائیل به خاطر ترس از خروش مردم،پذیرش تاج و تخت را به رای مردم واگذار کرد و سلطنت را نپذیرفت.اما با انقلاب بلشویکی ها بنیاد سه سده دودمان رومانوف بر روسیه برچیده شد.

در آغاز ماه مارس،دولت موقت،تزار و خانواده اش را در کاخی در 15کیلومتری جنوب پطروگراد(نامی که تازه برای سنت پطرزبورگ انتخاب شده بود)بازداشت نمود.در اوت1917 دولت آلکساندر کرنسکی،تزار و خانواده اش را به توبولسک در کوه های اورال فرستاد. در اکتبر که بلشویک ها بر سر کار آمدند به سخت گیری بر خانواده تزار پرداختند.در این هنگام جنبش سفید به ستیز با انقلاب پرداخت و جنگی درونی همه جانبه آغاز شد.تزار و خانواده اش را به دژ جنگی یکاترینبورگ که در دست نیرو های بلشویک بود فرستادند و در 17ژوئیه همان سال در ساعت2:33 بامدا،نیکلای دوم و همسرش آلکساندرا،دخترانش و پسر بیمارش آلکسی به همراه پزشک خانوادگی شان و سه خدمتکارشان در زیر زمین آن دژ تیرباران نمودند.پیکر هایشان را در اسید گذاشتند و باز مانده جساد را به خاک سپردند.هشتاد سال پس از آن ماجرا 1998پیکر های ایشان شناسایی گردید و در آیینی با حضور بوریس یلتسین با آیین مسیحیان مجددا و این بار در خاک سنت پطرزبورگ به خاک سپرده شدند.

وضعیت نیکلا و خانواده اش در تبعید اصلا مناسب نبود.رفتار مراقبان با خانواده نیکلا اصلا خوب نبود دائما به آنان اهانت و توهین می کردند.ملکه آلکساندرا دچار درد شدید پا شده بود و به خاطر درد پا مجبور بود بر روی صندلی چرخ دار بنشیند.آلکسی نیز بیمار بود و گاهی دچار خونریزی می شد.دختران نیکلا نیز حال خوبی نداشتند.

در روزنامه های روسیه مدام بر علیه تزار و خانواده اش مطلب چاپ می کردند و خشم مردم را علیه آنان بر می انگیختند.حتی در یکی از روزنامه ها برای برانگیختن خشم مردم با توجه به کمبود آذوقه و گرانی مطلبی بر عنوان منوی غذای خانواده سلطنتی چاپ کردند و در آن هر نوع غذایی را که به ذهنشان رسیده بود چاپ کردند و این در حالی بود که خانواده تزار نیز در آن وضعیت گاهی دچار کمبود آذوقه می شدند.

وجود راسپوتین در دربار موجب بر انگیختن خشم مردم و درباریان شد.اما آلکساندرا به خاطر بیماری آلکسی حاضر نبود او را از دربار دور کند.شاید اگر آلکسی بیمار نبود،تزار و ملکه مجبور نمی شدند از راسپوتین کمک بخواهند تا او در همه ی مسائل سیاسی دخالت کند و باعث خشم مردم و درباریان شود.اما نیکلا نیز در حکومت ضعیف عمل کرد و در مواقع خطرناک درست تصمیم گیری نکرد.او در جنگ با آلمان و اتریش به خاطر کمبود سلاح مجبور بود سربازان را با نیزه و شمشیر به جنگ تفنگ و نارنجک بفرستد.

اما بزرگترین خطای نیکلا نپذیرفتن اندرز اطرافیانش مبنی بر ایجاد اصلاحات و بر عهده گرفتن فرماندهی ارتش به جای پسر خاله اش بود.

این مطالب برگرفته از کتب روسیه تزاری-جیمز ای استریکلر،آخرین تزار روسیه-رابرت مارسی و مقاله نیکلا دوم ویکی پدیا است

تزار نیکلای دوم

تزار نیکلای دوم

ملکه آلکساندرا

ملکه آلکساندرا

ملکه آلکساندرا

ملکه آلکساندرا

ملکه آلکساندرا

ملکه آلکساندرا و شاهزاده آلکسی

شاهدخت اولگا و شاهدخت تاتیانا

شاهزاده اولگا

شاهدخت تاتیانا

شاهدخت آناستازیا


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۱۵

نظرات  (۱۷)

۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۵۸ سهیلا (کاتارسیس)
در مورد روش درمانی راسپوتین در یکی از کتابهای دانشگاهیم خوندم. این روش رو از رویکردهای مختلف روانشناسی بررسی کرده بود که خیلی برام جالب بود. 
پاسخ:
روش درمانی راسپوتین واقعا جالبه
توی کتاب آخرین تزار روسیه خواندم که راسپوتین یک بار تنها با یک تماس تلفنی با آلکسی خونریزی شدید او را متوقف کرد،واقعا جالبه


۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۰۰ سهیلا (کاتارسیس)
خداقوت سنا خانوم. ممنونم
پاسخ:
سپاس بانو
خواهش می کنم دوست عزیز
عجب سرگذشتی دارن فرماروایان قدیمـ
جای بسی تامل...
پاسخ:
:)
واقعا جای تامل داره
اخیرا تحقیقات نشون داده که راسپوتین معجزه نمیکرده بلکه از تاثیر اسپرین بر بیماری پسر تزار اگاه بوده
پاسخ:
چه جالب
:)
سپاس از توجه شما خانم
اخیرا تحقیقات نشون داده که راسپوتین معجزه نمیکرده بلکه از تاثیر اسپرین بر بیماری پسر تزار اگاه بوده

سلام خیلی خوب و عالی بود راستش فیلم های زیادی برای این خونوادهی یبیچاره ساختن که من تا حدودیشونو دیدم. کتابای زیادی هم ساختن من کلا عاشق این خانوادم خییییییلی بد باهاشون برخورد کردن اخر عمریشون بد تر از اون اینکه خودشونم از سرنوشتشون خبر دار نبودن نمی دونم فیلم نیکلاس و الکساندرا - فیلم کشتی نوح روسی - فیلم اناستازیا - فیلم راسپوتین  و اوووووووووووووووووووو...

کتاباشونم که الحمدالله  اخرین تزار روس هست - نیکلاس و الکساندرا جلد اول و دومش - کتاب اخرین روز های زندگی رومانوف ها - کتاب 4 خواهر رومانوف - نیکلاس II - زندگی دوشس الگا - دوشس تاتیانا - خانواده ی رومانوف و اووووووووووووووووووووووووووووووووو...

می شه اطلاعات بیشتری هم بذاری خواااااااااااااهش اگه زحمت نیست

پاسخ:
سلام
سپاس از توجه و لطف شما دوست عزیز
و خوشحالم که بانویی با این وسعت اطلاعات و مطالعات مخاطب وبلاگم هستند
چشم حتما مطالب جدیدی را در این مورد قرار میدم هر چند که فکر می کنم اگر مطلبی رو بنویسم چندان برای شما تازگی نخواهد داشت چون مطالعات من هم در این باب کم و بیش در همین اندازه است
موفق باشید

این خانواده عجیب سرنوشت شومی داشتند

 

چه خوب شد بالاخره چشممون به جمال آناستازیا روشن شد

حالا واقعا زنده است؟

پاسخ:
الله اعلم
:)

من 8تا10سالم بود کارتون ویدیویی شاهزاده خانم آناستازیا رو به زبان اصل(انگلیسی)خریده بودم16سالمم بودسی دیش رو دوبله فارسی از دوست هم کلاسیم گرفتم و دوباره دیدم.

پاسخ:
:)

خیییلی از کار تونش خوشم اومد اما واقعععا نمیدونستم راسپوتین چه شخصیتی داره؟!! آخه اونجا این بخت برگشته رو 1مرد شیطان صفت نشون دادن که لباس کشیش پوشیدواومد تویکی از جشن های خانواده سلطنتی تزار(پدر...وآناستازیا)وخانواده امپراتور رو نفرین کردبعدهم رفت بعده اونم حکومت کلا مطلاشی شدوفقط آناستازیاومادربزرگش تونستن ازمحلکه جون سالم به درببرن وفرارکنن بقیه فکرکنم مردن یاگمشدن.آناستازیاهم مادر بزرگشو گم کردوسرازیتیم خونه ونوانخانه درآورد راسپوتین هم روحش رو کلا به شیطان فروخت وشد یک جادوگرخطرناک آخرسرم کلی آناستازیا رو ازیت کردو...حتما خودتون دیدید. من تازه توسن 20--21سالگی وقت کردم بیام ببینم اینا واقعععاکی بودن؟! ازنوشته های خوب وکاملتون واقععععععععععا متشکرم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ:
عزیزم کارتون و فیلم ها با حقایق تاریخی تفاوت زیادی دارند و اغلب بر اساس علایق مخاطبان ساخته می شوند
خوشحالم که وقت گذاشتید و این مطلب را مطالعه کردید
سبز باشید
سلام
من کتاب نیکلا و الکساندرا را 2_3بار خوندم.تقریبا هر جمله ای که توش هس با سند و مدرکه وقتی راجع به زنی که خودشو جا آناستازیا معرفی کرده بود تمام اون حرفایی که اون زن زده مطالبی بودن که اکثر مردم میدونستن و اداره ی پلیس اونارا منتشر کرده بود نویسنده طی چند فصل ثابت میکنه اون زن دروغگویی بیش نبوده اما خیلیها باور داشتن اون آناستازیاس و خیلی هام به سادگی باور نمیکردن اون مرده تا سالها بعد با آزمایش dna توسط تار موی زن مرموز که خودشو آناستازیا معرفی کرده بود با استخوان های تزار و تزارینا به تعید شد اون زن یه دروغگو بوده توی یه پبج روسی تو اینستا که راجع به پیداشدن استخوان های آناستازیا و آلکسی و انتقال اونا به آرامگاه خانوادگی نوشته بود!!!!!!
سلام
من کتاب نیکلا و الکساندرا را 2_3بار خوندم.تقریبا هر جمله ای که توش هس با سند و مدرکه وقتی راجع به زنی که خودشو جا آناستازیا معرفی کرده بود تمام اون حرفایی که اون زن زده مطالبی بودن که اکثر مردم میدونستن و اداره ی پلیس اونارا منتشر کرده بود نویسنده طی چند فصل ثابت میکنه اون زن دروغگویی بیش نبوده اما خیلیها باور داشتن اون آناستازیاس و خیلی هام به سادگی باور نمیکردن اون مرده تا سالها بعد با آزمایش dna توسط تار موی زن مرموز که خودشو آناستازیا معرفی کرده بود با استخوان های تزار و تزارینا به تعید شد اون زن یه دروغگو بوده توی یه پبج روسی تو اینستا که راجع به پیداشدن استخوان های آناستازیا و آلکسی و انتقال اونا به آرامگاه خانوادگی نوشته بود!!!!!!
سلام
من کتاب نیکلا و الکساندرا را 2_3بار خوندم.تقریبا هر جمله ای که توش هس با سند و مدرکه وقتی راجع به زنی که خودشو جا آناستازیا معرفی کرده بود تمام اون حرفایی که اون زن زده مطالبی بودن که اکثر مردم میدونستن و اداره ی پلیس اونارا منتشر کرده بود نویسنده طی چند فصل ثابت میکنه اون زن دروغگویی بیش نبوده اما خیلیها باور داشتن اون آناستازیاس و خیلی هام به سادگی باور نمیکردن اون مرده تا سالها بعد با آزمایش dna توسط تار موی زن مرموز که خودشو آناستازیا معرفی کرده بود با استخوان های تزار و تزارینا به تعید شد اون زن یه دروغگو بوده توی یه پبج روسی تو اینستا که راجع به پیداشدن استخوان های آناستازیا و آلکسی و انتقال اونا به آرامگاه خانوادگی نوشته بود!!!!!!
پاسخ:
سلام دوست عزیز
به عقیده من هیچگاه نمی توان درباره تاریخ با قاطعیت سخن گفت. خانواده آخرین تزار روس علی الخصوص آناستازیا، مورد علاقه بسیاری از مورخان و داستان نویسان بوده اما رمان های تاریخی چندان قابل اعتماد نیستند
تا اون جایی که من می دونم از اجساد این خانواده چیز چندانی باقی نمانده و در سال 1998 در سن پطرزبورگ دفن شده اند.

سپاس از حضور شما

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۸ آناستازیا
همه اونها چهره های گرم و صمیمی داشتن واقعا برای من که اینطور به نظر می رسه نگاه معصومانه اناستازیای کوچولو چیزی نیست که به خیلی ساده بشه ازش گذشت
آسپرین وضعیت بیماری رو در هموفیلی ها بدتر میکنه و این نظریه که در بالا داده شده کاملا غلط هست چون من خودم هموفیل هستم 
پاسخ:
عجب!
سپاس از شما
من نمیتونم اینو بفهمم که دشمنی راسپوتین با اینا و مردم سر چی بوده؟!!!!
راسپوتین جادوگر بوده یا دیوونه؟!

پاسخ:
اصلا ماهیت شخصیت راسپوتین در تاریخ مشخص نیست 
اینکه وی صمیمانه به رومانوف ها علاقه داشته یا بیزار
اینکه واقعا دارای نیروی خارق العاده ای بوده یا پزشکی فوق العاده
اینها همه حدس و گمان رمان نویسان و وقایع نگاران قرن 19 و 20 و حتی 21 است اما چیزی که به وضوح مشخصه عامل سقوط این خاندان، راسپوتین بود
درود خدمت عزیزان...متاسفانه درهرانقلابی که پیش میاد اول حکمرانان وخانواده هاشون ازبین میرن که این از آثار مخرب انقلابهای منفی هستش وهمچین انقلابهایی دوام زیادی ندارند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">