خودم و خودش

دریچه ای به سوی تاریخ

خودم و خودش

دریچه ای به سوی تاریخ

خودم و خودش

زیر باران باید رفت ...
دوست را زیر باران باید دید ...
عشق را زیر باران باید جست ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است....

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ماجرای اسلام آوردن ناپلئون بناپارت

دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۵۶ ب.ظ
ناپلئون پس از فتح مصر برای مدتی در مصر اقامت کرد.
در آن هنگام بیشتر مردم مصر معتقد بودند که ناپلئون مسلمان شده است.او هم از این شایعه بدش نمی آمد و آن را تکذیب نمی نمود زیرا از آن اغراض سیاسی خود را تامین می کرد.
به گزارش نامه نیوز و به نقل از تبیان،متن زیر مقاله ای است تحت عنوان"عقیده ناپلئون درباره اسلام" که درباره نگاه ناپلئون بناپارت،امپراطور فرانسه نسبت به آیین های آسمانی به خصوص دین اسلام،در یکم آذر1327 در شماره 219 مجله آیین اسلام به چاپ رسیده است.متن زیر افزون بر اطلاعات تاریخی چند نکته ی مهم را در بر دارد که می تواند وضعیت سال های دهه 20 ایران را نشان دهد.
در این مقاله،نویسنده تلاش دارد که کار آمدی و مقبولیت اسلام را در پرتو تایید یکی از شخصیت های مطرح تاریخی اثبات کند.
ناپلئون بناپارت در باره ادیان الهی می گوید:"تمام ادیان خوب است ولی دین اسلام به عقل و مذاق بشر از همه نزدیک تر و قابل قبول تر است"این شخص که یکی از رجال تاریخی عالم است تا هنگامی که به امپراطوری نرسیده بود سبت به اسلام تمایل زیادی اظهار می داشت.ناپلئون یکی از فاتحین مصر است و پس از آن که این کشور را از امرا"ممالیک"گرفت،در حدود سه سال در آن جا بود و اساس بیداری مصر از اوست.ناپلئون می خواست امپراطوری عظیم اسلامی را زنده کند و دوباره مسلمین را زیر پرچم واحدی در آورد.تاریخ گذشه و عظمت اسلام او را خیره کرده بود و به قراری که تواریخ نقل می کنند،قبل از آن که مله خود را به مصر آغاز کند راجع به اسلام تحقیقاتی کرده و به قوانین آن آشنا شده و فریفته آن احکام گردیده و اثر این علاقه در موقع قانون گذاری او ظاهر شده است،زیرا در آن قوانین از احکام و شریعت اسلام استفاده های زیادی کرده است.
در مصر با علما ی مسلمین فوق العاده خوش رفتاری می کرد و مخصوصا با رئیس جامع ازهر مراوده داشت.در خطابه های خود همیشه می گفت ما مسلمانان(یعنی خود را نیز با سایرین مسلمان به حساب می آورد)در مراسلات و احکامی که صادر می کرد اغلب شهادتین را در صدر آن قرار می داد.در مجالس،در هنگام مباحثه و گفت و گو گاهی می گفت:"بر پیامبر درود بفرستید"با روحانیون درباره دین اسلام صحبت می کرد و خود را طرفدار آن قرار می داد تا جایی که این رفتار ها موجب ترویج این شایعه که ژنرال ناپلئون بناپارت مسلمان شده است،شد.آری در آن هنگام بیشتر مردم مصر معتقد بودند که ناپلئون مسلمان شده است.او هم از این شایعا بدش نمی آمد چرا که از آن اغراض سیاسی خود را تامین می کرد.
مورخین آن صر و عصر تالیه نیز تا حدی به این شایعات متمایل شده اند و دلایل و مدارکی را دال بر مسلمان شدن ناپلئون ارائه داده اند اما حقیقت این است که ناپلئون هرگز مسلمان نشده بود و در آن وقت که در مصر بود و هنوز خواب های شیرین امپراطوری فرانسه و تسلط بر اروپا را ندیده بود و آن خیالات در ذهنش رخنه نکرده بود، جنبه جاه طلبی او این خیال را برای او ایجاد کرده بود که شرق را تصاحب کند و امپراطوری پیر و فرتوت عثمانی را منقرض نماید و به جای آن امپراطوری عظیمی که تا سواحل خلیج فارس امتداد داشته باشد به وجود آورد و پایتخت آن را در قاهره قرار دهد و خودش با عنوان امپراطوری اسلام  بر اریکه حکم تکیه زند و به فتوحات خود ادامه دهد و هندوستان را از انگلیسی ها انتزاع نماید.
ناپلئون این افکار را بار ها با علمای مصر در میان نهاده بود و از آنان خواسته بود که به مسلمین امر کنند با او در این اقدام همراهی نمایند ولی روحانیون مصر این امر را به شرط اسلام آوردن ناپلئون و سربازان فرانسه قبول کردند و او نیز برای قبول این پیشنهاد یک سال مهلت خواست اما در این مدت وضعیت تغییر یافت و ناپلئون مجبور به مراجعت به فرانسه شد و در فرانسه بخت با او یاری کرد و تاج سلطنت را بر سر گذاشت و افکار تصرف اروپا ذهن او را فرا گرفت اما ناپلئون همچنان به دین اسلام احترام می گذاشت.
اروپاییان تا آخرین روز مرگ ناپلئون نسبت به این امر که دین و مذهب او چیست تردید داشتند و حتی هنگامی که به سنت هلن تبعید شد دوست کوچکش که در آن جزیره مدتی با او هم صحبت بود از او پرسید دین شما چیست و ناپلئون پاسخ داد مسیحی و دخترک پرسید:پس چرا عمامه مصریان را بر سر گذاشتید و با مسلمین آن قدر گرم می گرفتید؟ناپلئون پاسخ داد:من راه کوروش کبیر ایرانی را ادامه دادم که هنگامی که بر هر کشور می رفت برای احترام به آنان،لباسشان را می پوشید و به آیین آنان احترام می گذاشت.
ناپلئون امپراطور مقتدر فرانسه به مطالعه ی سرگذشت شخصیت های سزار ژولیوس روم و کوروش کبیر ایران علاقه مند بود.
ناپلئون هنگام مرگش در سنت هلن هنگام سخن گفتن با کشیش اعتراف کرد که با مذهب کاتولیک مسیحی از دنیا می رود.
ناپلئون در مصر به روحانیون اسلامی احترام فراوانی می گذاشت و این در حالی بود که پاپ را برای تاجگذاری مجبور به آمدن به فرانسه کرد اما هنگام تاجگذاری تاج را خود بر سر گذاشت و این نوعی بی اعتنایی و بی ارزش شمردن پاپ در آن هنگام بود البته ناپلئون می خواست با این عمل نشان دهد که سلطنت را خود به دست آورده است و هیچ کس در این مسیر او را همراهی نکرده است
بر گرفته از مقاله "ماجرای اسلام آوردن ناپلئون" از نامه نیوز و کتب :خاطراتی از یک امپراطور و سایه عقاب


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۱۳

نظرات  (۵)

سلامـ سنا خانم
نوشته جالبی بود...
ممنونم از حضورتون
شما هم با افتخار لینک شدین
پاسخ:
سلام
من هم از حضورتون سپاس گذارم
موفق و پیروز باشید
۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۳۰ سهیلا (کاتارسیس)
سلام،
پاسخی که ناپلئون به سوال دخترک داده است، واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد. خیلی جالب و حتی غرورآفرین است برای ما ایرانیان! :)

سبز باشید. وبلاگ شما نیز لینک شد.
پاسخ:
سلام
از نظر زیباتون سپاسگزارم
واقعا ما ایرانی ها باید به داشتن چنین اشخاص برجسته ای همچون کوروش کبیر در تاریخ کشورمان به خود ببالیم
با آرزوی بهترین ها برای دوست عزیزم
سنا جان از داستان ناپلئون بنا پارت لذت بردم  خیلی جالبه 
پاسخ:
سلام
از حضور گرمتون سپاسگزارم
سلام عزیزم خیلی خوب بود با مطالعه کردنش نظرم در مورد ناپلئون عوض شد
پاسخ:
سلام مریم جان
خوشحالم که خوشت اومده
در ضمن مگه نظر اولت درباره ی ناپلئون چی بوده که رو نمی کردی؟
چاخان ! 
پاسخ:
خب اینم یه سیاسته
ناپلئون به اسلام احترام می گذاشته اما همون طور که نوشتم مسلمان نشده
 دین راهی برای فتح قلب مردم در تمام ادوار بوده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">